مرتضى راوندى

86

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

عبارت است از ذرات خرد و كوچكى كه از گل يا چيز ديگرى خارج مىشود و پس از انتشار در هوا داخل بينى ما مىشود ، او مانند بعضى از فلاسفهء يونان « جزء لا يتجزّى » را نيز منكر بود . سمعانى او را ملحد و جاحظ وى را در شمار نوابغ عالم مىشمرد . وى نه‌تنها تمام كتب مذهبى ، نظير تورات ، انجيل و زبور را از برمىخواند بلكه از تفاسيرى كه به آن كتابها نوشته‌اند نيز باخبر بود . نظّام كه از متفكرين آن دوران بود ، كمابيش تحت تأثير فلاسفهء يونان نظير امپيدوكلس و آنكساگوراس قرار گرفته بود . او جزء لايتجزى را رد مىكرد و مىگفت اجسام از عرضها پديد آمده‌اند و عرض جزء ذات جوهر يا جزئى از آن نيست . به‌نظر وى جوهر از عرضها به‌وجود آمده و رنگ و مزه و بو نيز جسم هستند . ديگر از متفكرين نامدار اين دوران كندى است كه در حدود سال 185 هجرى در بصره به دنيا آمده است . وى در شمار عقل‌گرايان و چنان كه خواهيم گفت با معتزله همفكرى و همقدمى داشت . سعهء صدر و آزادانديشى امام جعفر صادق ( ع ) گفتگوى ابو شاكر با امام جعفر صادق ( ع ) ابو شاكر ، يكى از ماده‌گرايان نيمهء اول قرن دوم هجرى و جزء اصحاب هيولا بود . وى فقط ماده و محسوسات بشرى را معتبر و قابل قبول عقل مىشمرد و با اين منطق ، خدا و ماورا الطبيعه را نفى مىكرد . جالب توجه است كه رادمرد بزرگ عالم تشيع امام جعفر صادق ( ع ) ( وفات 261 هجرى ) كه خود اهل علم و دانش و با حكمت و فلسفه آشنا بود به رغم قشريون و ارباب تعصب با صبر و شكيبايى و سعهء صدرى كه خاص او بود به حرف مادّيون و زنادقه گوش مىداد و به سؤالات و اعتراضات آنان پاسخ مقنع مىداد ، و هرگز با حربهء تكفير به جنگ مخالفان نمىرفت ، در مباحثات و گفتگوهايى كه بين امام و ابو شاكر درمىگرفت غالبا عدهء زيادى از شاگردان امام نيز شركت مىجستند و از اين راه با آراء و نظريّات مخالفان اسلام آشنا مىشدند . يك روز ابو شاكر ، به حضور امام رسيد و گفت : « . . . آيا اجازه مىدهى كه من آنچه مىخواهم بگويم ؟ » امام جواب داد : هرچه مىخواهى بگو . ابو شاكر گفت : آنچه تو دربارهء خدا مىگويى غير از افسانه نيست و تو با